سيد محمد باقر برقعى
253
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
درد پريش لحظهها گرگاند و عمر ما چو ميش * نالهها دارد دل از هر ناىِ ريش زخمها ! اى داغهاى سرخ من ! * ردّ پايى مانده بر قلبم ز پيش همچو توفانى كه هردم مىزند * تيشهها بر ريشهام از پيش ، بيش آه ! اى حسّ پريشان تا به كى ؟ * بايدم ويرانه تا سرحدّ خويش بال مىسايم به بالِ ابرها * گرچه دل زخميست از دردى پريش بىتو وقتى كه خاك از قفس آكنده مىشود * برگ اميد از دل من كنده مىشود ديريست رفتهاى و رها گشتهاى عزيز * بىتو دلم به خاك پناهنده مىشود غم ريشهدار انديشهء سرخِ دار ، در ريشهء ماست * آرى ، غم ريشهدار در ريشهء ماست هر بيت كه بر لبانمان مىرويد * زخميست كه بىگدار در ريشهء ماست به علىّ ، مولاى من تارك بشكافتهء آسمان رنج تو را بر دوش مىكشد ، چاه در انحناى زخمهايت ، خاك پژواك واژههايت ، آب جارى سبز اذانت نخل نخل